وای بر ما...........
در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن
دیوانگیست.
درماندگیست.
شرمندگیست.
در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن
دیوانگیست.
درماندگیست.
شرمندگیست.
در دستهاي تو،
كدام رمز بشارت نهفته بود كز من دريغ كردي ؟؟
تنها تويي،
مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
مثل زلال قطره باران صبحدم
مثل نسيم سرد سحر،
- مثل سحر آب
آواز مهرباني تو با من،
در كوچه باغهاي محبت،
مثل شكوفه هاي سپيد سيب،
ايثار سادگي ست .
افسوس !
آيا چه كس تو را،
از مهربان شدن با من،
مايوس مي كند ؟
کیست که مرا یاری کند؟؟؟
و خداوند عشق را آفرید
دانسته یا ندانسته
پاکیش با خود انسان است
خواسته یا نا خواسته
عشق پاک!!!
چه کسی مدعیست؟؟؟؟![]()
تشنه این که یک نفر به من بگوید : " تو را با تمام غصه ها و دلواپسی هایت دوست دارم .
برای آنکه همراه با تو زجر بکشم." نه برای آنکه به قلمرو واهی شادی بکشانمت.
خدا- مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
خدا - سپردمش بهت
مواظب عشقم بمون![]()
*تا که بودیم و نبودیم کسی
گشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد و شکست
* وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
*نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست
بشنو از دل ، دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه ی دلبر شود
آدمک مرگ همین جاست بخند
آدمک دستخطی که ترا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک بچه نشی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
و من در پرنيان خاطرات عشق پاک تو به نرمی گريه خواهم کرد.
رفيق نيمه راه من! سفر خوش، خير همراهت؛
تو قدر من ندانستی؛
درون آب ماهی قدر آب کی داند؟!؟
شکسته استخوان داند بهای موميايی را...
*عشق اگر با تو بیاید به خریداری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
*روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
*برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نبز نیامد پی دلداری من
نه در خواب
که در بیدارترین لحظه های آبی بودنت
و آمده ام که بمانم.
اگر ماندن را بخواهی از تو ابدیتی خواهم ساخت که
عشق اول و آخر حادثه ی من و تو باشد
و دل هدیه ای که همیشه در تصرف چشمهایت خواهد بود!!!
از تو سهم همیشه ی من است
و مهربانی هایی که بهشت را در برابرت
به تعظیم واداشته است.
پیکره ات انتشار عطوفت پنهانی است
که ملائک را به مصاف تو می خواند
و هیچ کس در این ناگزیر عاطفه های بی دریغ
مانند تو نخواهد بود!
مانند تو نخواهد شد!
حادثه ای را که زمانی دیگر نخواهی داشت
عشقی تو را مسخ میکند
و نخواهی فهمید که سکوتی گنگ آغاز ماجراست!!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن.
قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي
كن كه فقط يك نفر باشد.
به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم
و به تو نياز دارم.
(چارلی چاپلین)
اشاره های لعنت زمین به ما نبود
حجم باد در غرور دست های ما تیرگی نداشت.
خاطرات زشتمان را بر سینه ی درختان حک نمیکردیم.
اما امروز
به باختی نشسته ایم
صدای پایمان برای کوچه ها آشنا
ولی پرنده ها با حضورمان غریبه اند.
ما بهشت را ندیده
زود با جهنم آشنا شدیم.
سوختیم و هیچ کس ندید قصه ی سیب های سرخ را
و اینک قصه ی زوال ما
عجیب نیست!!!!
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد به اندازه ی عشق.
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه ی دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است.
زندگی بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.
سهراب![]()
تجربه ی تمامی احساسات بیرون از عشق و از نو بازگشت به عشق است
*عاشق بودن
تحمل رنج و درد و توانایی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است
*عاشق بودن
همان است که بدانی دیگری کامل نیست و بتوانی بخشهای نازیبا را ببینی
ولی بر بخشهایی که دوست میداری تاکید کنی و شادمانه هر دو را بپذیری.
*عاشق بودن
بر پا ساختن ستونهای استوار بر بنای احساسات است
ولی جایی نیز برای تغییر بگذار
چون داشتن احساس یکسان در تمام عمر جایی برای رشد - تجربه و آموختن
نمیگذارد.
این همه را قدر بدان.
نه کسی هرگز چون تو بوده و نه کسی چون تو خواهد بود.
تو یگانه ای و بدیع
و هر آنچه که از تو چنین موجود بی همتایی ساخته
در خور عشق است و تحسین.
از عشق برایت می گویم
تو بخشی از وجود منی
غم تو غم من است
غم من غم تو است
ما کنار هم می مانیم.از عشق برایت می خوانم
و منتظر می مانم تا گل رزی در دستانت بروید
دلم را با خود بردی
چه چاره کنم؟
از عشق برایت می گویم
وجودت برایم عزیز است
دیدنت آرامش بخش است
لبخندت معنی زندگیست
می دانی که در کنارت بودن برایم چه حس لطیفی است
نگاه رسواگرم را با نگاهت پیوند می دهم
تو سرنوشت منی
آه نمی توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم می کنی.
از عشق برایت می سرایم
اما
هیچ نشانه ای از عشق لطیف تو نیست
نگاهت بر من افتاد و باور کردم.
خواهان کسی بودم تا باورش کنم
خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم.
اما
آنچه که به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود.
مرا به دنیای درونت بردی
و با اکسیر عشق یاریم کردی
و به برکت توست که زنده ام - لمس میکنم و باور دارم
کسی - چیزی یا خود را .............
آری تنها به خاطر وجود توست .
*عشق با روح شقايق زيباست
*عشق با حسرت عاشق زيباست
*عشق با نبض دقايق زيباست
*عشق با زهر حقايق زيباست
عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست![]()
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری
میخواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟
چشم من عكس ستاره روي موج پر تلاطم.... چشم تو درياي روشن بي كرانه بي كرانه
بهترين تصوير يادم عكس تو بر قاب ديوار..... خوشترين تصنيف عمرم اسم تو در يكه ترانه
خانه ي من خالي از تو خالي از حس شكفتن..... مي زنم سر به بيابان يا كه بر هر كوي و خانه
من كه لبريز از غرورم پر هياهو پر ز شورم..... دوستت دارم! چگونه؟! عاشقانه ... عاشقانه...
*بدین نا مهربانی راندنت چیست؟
*بپرس از این دل دیوانه ی من"
*که ای بیچاره عاشق " ماندنت چیست؟؟![]()
*سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست - سلام بر روی ماه تو - عزیز دل سلام از ماست .
*تو یک رویای کوتاهی - دعای هر سحرگاهی - شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی.
*من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم. ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم.
*تو غم در شکل آوازی - شکوه اوج پروازی - نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمیبازی.
*مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی. مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی.
*شدم بیگانه با هستی - زخود بیخود تر از مستی. نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی.
*بکش دل را شهامت کن - مرا از غصه راحت کن. شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن.
*بکن حرف مرا باور - نیابی از من عاشق تر . نمیترسم من از اقرار گذشته بر سرم دیگر.
*سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست - سلام بر روی ماه تو - عزیز دل سلام از ماست .
گفتند که قاتل است و هی جار زدند.
*او را که به جرم قتل زندان بردند
ما را به دلیل عاشقی دار زدند .![]()